تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

تبلیغات

چهل تیکه

    +بعد چند روز عالی که گذشت دیروز من و کوله پشتی جان برگشتیم خونه...

    +شب امتحان قبلی انقدررر  بی حوصله بودم که با این همه اسونی امتجان ولی خوب فکر کنم قسمت نبود درست بخونمش...

    خوابم برد رو جزوه و ساعت 4:45 دقیقه بیدار شدم یهو..و وقتی ساعت دیدم شوک بهم وارد شد...مثل فرفره جزوه رو تا 6 یه نگاه کردم..

    اصلا نفهمیدم چی خوندم...سر جلسه مثل چییی برگه رو پر کردم...فکر کنم استاد برگه رو ببینه خودش با این جمله اینجا کجاست من کجام مواجه میشه!:)) همه سوالا رو مفصل انقدر توضیح دادم که یه نقطه سفید رو کاغذ موقع برگشتن نبود..تو عمرم اینجوری امتحان ندادمD: امیدوارم  اون همه نوشتن باعث پاس شدن بشه...الهی امین:)

    +داشتم به این فکر میکردم چقــــــــدر واقعا ترم اولی و اخری با هم فرق دارن..انگار تازه شبیه دانشجو ها شدم...

    تا دو ترم پیش کارا قبل امتحان و ژوژمان تموم شده بودن و حاضر تازه چند تا کار اضافه هم داشتم..اما الان فقط در حال دوییدن که همون حجم کار برسونم که مبادا موقع ژوژمان برسه و کار نداشته باشم! 

    قبلا امتحانا زیر 16 یا 17 نبود الان فقط پاس شدن ملاک....قشنگ تفاوت احساس میشه:))

    +دیشب یکی از دوستان هنرستان که یه جمع دوستانه ای هم با هم داریم تو یه چاپخونه ای دیدم...کلی دلم براش تنگ شده بود...یه سالی بود ندیده بودمش..و البته اونا چون هر سه تاشون متاهل شدن با هم یه جمع های شبانه ای دارن و فقط من توشون ستاره سهیل شدم...که کلا کم پیدام..خوب شرایط زندگیم باهاشون فرق میکنه و فرم خاله زنکی و ددر و شوهر داری داره فکر کنم قابل درک باشه این که کم تر دیده میشم...و خدا رو شکر از این مسائل در امانم..

    دیشب بهم گفت چه عجب دیدمت..گفتم خوب موقع ژوژمان و امتحانه من تو افقم الان خانوادمم منو نمیبینن..بعدم دیگه واسه تابلویی که کار کرده بود یه زمینه شلوغ میخواست کار کنه که  بهش گفتم خوب هر کسی رو این کارا به دلخواه کار میکنه..اما چون نظر منو خواستی به نظرم زیاد شلوغ میشه و کارت خودش نشون نمیشه...دیگه منو کشون کشون برد مقوا بخریم...با این دلیل که بیا من تنها نمیتونم انتخاب کنم..دیگه به مهدی که تو ماشین بود گگفتم صبر کنه تا من برم و برگردم...و مبینا از همون دور: هنوز تو باید یکی ببرتت و بیارتت گش....اد!! :))) 

    من:به من چه عدت کردم دیگه...تقصیر باباس...اون موقع نمیزاشت خودم برم بیام ..الان میخواد هم دیگه من گاهی نمیخوام:)))

    دیگه بهش گفتم از بچه ها خبر داره که میگفت شبش قراره همو ببینن..که گفتم به به چه حلال زاده ای هم هستم دقیقا باید امشب منو میدیدی که مچتون بگیرم! که گفت عموی رضا فوت شد و داریم میریم دیدنش.!بعدم میریم کاچیلا بستنی خورون...گفتم خراب این همدردیتونم:))

    ته اش هم سر یه چیز میگه فافاااا تو هنو جیغ حیغویی ادم نشدی!!! :)) و با جمله من عاقل نمیشم روبرو شد:)

     

    +من هنوز خوابم میاد...هنوزم درس نخوندم فردا امتحان دارم...انگار این ترم اصلا قسمت نیست یه نمره خوب به ما برسه! خدایا به خیر بگذرون D:

    +گفتم بنویسم انرژی منفیای مسخره رو از بلاگم جارو کنم وقتی خودم حالم بد نیست:)

     

    پیشنهادی :)


     


    این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ پنجشنبه 11 دي 1348 [ گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : گفتم ,امتحان ,الان ,میشه ,نبود ,ژوژمان ,موقع ژوژمان ,
    چهل تیکه

تبلیغات


  • Ads1

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز جمعه 31 شهريور 1396

تبلیغات

پارس ایرانیک جهت سفارش تبلیغات با ایمیل زیر در ارتباط باشید
mohsen_msl@yahoo.com

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر